محمد تقي جعفري
122
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بر آنان زمامدارى مىكردم جانور نبودند ، انسان بودند آيا من مطابق تعهد انسانىام توانستم همهء استعدادهاى آنان را كه ممكن بود به فعليت برسند ، حركت دادم آيا گوش من نالهء ستمديدگان را شنيد آيا من با ستمكاران مبارزه كردم آيا شما احتمال مىدهيد يك پيشتاز معمولى و يك سياستمدار حرفه اى تا كنون چنين سئوالاتى از خود كرده است اما على بن ابي طالب آن رهبر رهبران كاروان انسانيت كه با همهء سطوح روانى خود ، با همهء ابعاد و چهرههاى انسانى در تماس و ارتباط بوده است ، و پيش از آنكه مردم را مسئول قرار بدهد ، همواره خود را روياروى خويشتن قرار داده و به گفتگو و سؤال و جواب پرداخته است . طورى ديگر مىشورد و طوفان مىكند . ( 1 ) همهء سطوح روانى أمير المؤمنين در برابر سقوط و زوال انسانيت در جامعه شوريدن گرفته ، فرياد بر مىآورد ، داد مىزند : فأين تذهبون ( 1 ) ( پس كجا مىرويد ) چه مقصدى داريد دردتان چيست ، طبيبتان كدام است پروردگارا ، خستهام كردهاند ، من براى اينان خير دنيا و سعادت ابديت مىخواهم ، اينان مرا به عنوان وسيله اى براى اشباع خود خواهىهاى محقر و
--> ( 1 ) پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام ، ضرار كه يكى از ياران خاص آن بزرگوار بود ، مسافرتى به شام مىكند ، معاويه او را احضار نموده ، اصرار مىكند كه على ( ع ) را براى من توصيف كن . ضرار مىگويد : « سوگند به خدا ، آن مرد افق بسيار گسترده و دورى در ديدگاهش داشت ، بسيار نيرومند و از قواى فراوانى برخوردار بود . گفتارش جدا كنندهء حق از باطل و حكمش عين دادگرى بود . علم و حكمت از پيرامونش مىجوشيد و حكمت برين با زبان او سخن مىگفت . خدا را گواه مىگيرم كه بارها در تاريكى شبها ديدم كه دستهايش را حركت مىدهد و آنها را زير و رو مىكند و با خويشتن به گفتگو مىپردازد » . اين گفتگو و سؤال و جواب دائمى با خويشتن است كه امير المؤمنين را شايستهء به گفتگو كشيدن انسانها و سؤال از اين كه چه مىخواهند و چگونه مىانديشند ، نموده است . ( 1 ) پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام ، ضرار كه يكى از ياران خاص آن بزرگوار بود ، مسافرتى به شام مىكند ، معاويه او را احضار نموده ، اصرار مىكند كه على ( ع ) را براى من توصيف كن . ضرار مىگويد : « سوگند به خدا ، آن مرد افق بسيار گسترده و دورى در ديدگاهش داشت ، بسيار نيرومند و از قواى فراوانى برخوردار بود . گفتارش جدا كنندهء حق از باطل و حكمش عين دادگرى بود . علم و حكمت از پيرامونش مىجوشيد و حكمت برين با زبان او سخن مىگفت . خدا را گواه مىگيرم كه بارها در تاريكى شبها ديدم كه دستهايش را حركت مىدهد و آنها را زير و رو مىكند و با خويشتن به گفتگو مىپردازد » . اين گفتگو و سؤال و جواب دائمى با خويشتن است كه امير المؤمنين را شايستهء به گفتگو كشيدن انسانها و سؤال از اين كه چه مىخواهند و چگونه مىانديشند ، نموده است .